|
در باب طلبکاریهای ترم اول که از هرکدوم از بچه ها یه سی چهل هزارتومنی اضافه گرفتند:
«شهچراغا» پنج تِرمی شد گرفتار تو ام
گرچه خود عمری بدهکارم، طلبکار تو ام
ترم اول چون بریدی گوش ما را نوش جان
با همین یک گوش هم دنبال اخبار تو ام
«شهچراغا» کشتی پر پول تو کی می رسد؟
من کنار ساحلِ امّیدِ دیدار تو ام
هر زمانی آمدم گفتی برو تا ترم بعد
باز کن در را ببین در پشت دیوار تو ام
هی سُماقم دادی و من هم مکیدم دائماً
شد علف در زیر پا سبز و علفزار تو ام
حل نشد چون با زبان صلح و سازش اختلاف
با زبان جنگ می آیم که سردار تو ام
میروم با بچه ها لشگر فراهم آورم
گرچه درویشم ولی در فکر پیکار تو ام
اهل دعوا نیستم جانا خطا گفتم خطا
پول ما را پس بده من هم طرفدار تو ام
ای دماغت چاق و کِیفت کوک و وضعت روبراه
کن نظر بر حال ناجورم که بیمار تو ام
لج نکن سیمرغ من، از قاف خود پایین بیا
منطق الطیر منی، من شیخ عطار تو ام
عمه از قم آمده تا زن بگیرد بهر من
من فراری گشته همچون خوی فرّار تو ام
«گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب»
زن نمیخواهم که من علّاف و بیکار تو ام
همدمم دیوان حافظ ، مونسم ساز من است
در بنای قافیه بنّا و معمار تو ام
چون نشد این شعر بافی آب و نان ما دلا
پول ما را پس بده حالا که ناچار تو ام
|