تبليغاتX
سایت رسمی دانشگاه پیام نور دلیجان
سایت رسمی دانشگاه پیام نور دلیجان

این بخت ما ز کره گی اش دم بریده بود/مارا کچل چو زاده زمان همچنان گریم
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



«حسین آرمان است و کربلا آرمانشهر»
 

حالا میان دفترم آتش گرفته ام

با یک غزل حواله ی گودال قتلگاه

 

این وبلاگ در ایام سوگواری بروز نخواهد شد

وقتی که حال و هواتون بارونی شد و پروانگیتون گل کرد مارو هم دعا کنید

تا بعد...


یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط درویش کشکول شکسته



مناظره با خواجه حافظ شیرازی
 

از حضورم شده فردوس برین دانشگاه

من که درویشم و محصول همین دانشگاه

 

«سالها دل طلب جام جم از ما میکرد»

پس چرا خر شد و شد راهی این دانشگاه

 

«منِ سرگشته هم از اهل سلامت بودم»

پدرم گفت: برو بچه بشین دانشگاه

 

«دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود»

چون کچل بود «قمیصی» توی این دانشگاه

 

هر سوالی که بپرسی ز «دلاور» بانو   [خانم دلاوری]

بازگوید برو در سایت ببین دانشگاه

 

چون که فریاد زند خانم «ابراهیمی»

گوئیا زلزله آید به زمین دانشگاه

 

«شرمم از خرقه آلوده خود می آید»

زان نبیند به تنم جامه ی  جین دانشگاه

 

«جای دلهای عزیز است به هم برمزنش»

این دلیجان که زد آواره ترین دانشگاه

 

بر دُمِ هیچکسی پا نگذارد درویش

چون شود منفجر از عادت مین دانشگاه

 

«بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ »

مثل ما پاشو بیا توی همین دانشگاه

 

 


سه شنبه هفدهم آذر 1388 توسط درویش کشکول شکسته



یک و دو
 

یک: با این که اصلاً از این ژیگول بازیا خوشم نمیاد ولی چون رفقا اصرار میکنن قالب وبلاگ رو عوضیدم(بخوانید عوض کردم) به هرحال ما متعلق به همه مردمیم

دو: اونایی که منو نمیشناسن که خوش بحالشون اونایی هم که فهمیدن من کیم لطف کنن اینقد توی دانشگاه پیش اینو اون هویت مارو افشا نکنن بذارید همینجور گمنام بمونیم خواهشاً

 


دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط درویش کشکول شکسته



اینم چندتا رباعی
اینروزا رباعی خیلی مظلومه همه غزلی شدن.

این چندتا رباعی هم به احترام خیام نیشابوری:

 ۱)....

من عاشق کافی نت دانشگاهم

با هرچه که مفت بوده من همراهم

اما چو «رضاییِ» خوش اخلاق آید

برخیزم و بیرون روم از آنجا هم

 ۲)....

رفتم به سراغ بوفه تا چای خورم

از لطف فلاسک «مرتضی» چای خورم

گفتا که برو نگشته آماده هنوز

حالا چه کنم؟ من از کجا چای خورم

 ۳)....

دل در هوس دوباره ات افتاده

یعنی که به فکر چاره ات افتاده

هی با دل من تماس میگیری تو

انکار نکن شماره ات افتاده

۴)....

بانوی کتابخانه اعصابش خورد[خُرد]

آقای دبیرخانه اعصابش خورد

درویش! «ترامادولِ» شعرت پرزور

وقتی همه ی زمانه اعصابش خورد

۵)....

آقای معاونت! پیِ ورزش باش

هرصبح بدنبال کمی نرمش باش

امروزه کلسترول خطر دارد بس

سبزی بخور و همیشه با کشمش باش

 

قابل توجه اونایی که میگن برا دانشجوا شعر بگو:

راستش من قبلا یکی دوبار این کارو  کردم ولی چون

 اسم بچه ها توش اومده بخاطر ملاحظات اخلاقی

از آوردن اون توی این وبلاگ معذورم


چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط درویش کشکول شکسته



آتش در خرمن
امروز چهارشنبه آزمایشگاه دانشگاه آتش گرفت.باتشکر از

دوستی که امشب به من خبر داد و تونستم

دراولین فرصت این شعر رو آماده کنم:

 

بیا بپرس ز احوال آزمایشگاه

که ریخت مایع حلّال آزمایشگاه

 

ز دست حضرت استاد اِرلِنی افتاد

که بود مال تو و مال آزمایشگاه

 

«شبی ز شیون جامی شکسته دانستم»

شکست بر کف پُرچال آزمایشگاه

 

گرفت آتش و تا زیر راه پلّه رسید

گرفته شد ز پسش حال آزمایشگاه

 

کلاسها همه تعطیل گشت و استادان

بسوی خانه و خوشحال ِ آزمایشگاه

 

نبوده ام که ببینم ولی عزیزی گفت

زبان انجمنی لالِ آزمایشگاه

 

بگو به محضر آقای «خسروآقایی»:

که چیست علت اِشکال آزمایشگاه؟


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 توسط درویش کشکول شکسته



سر بر آستان حضرت استاد
 

زبان حال خوانین مشروط و خواتین مشروطه:  [ تیترو حال میکنی؟  ]

 

استاد! بده نمره ی سلطانی ما را

حاضر مکن اسباب پریشانی ما را

 

جمعی همه فاضل چو رسیدیم ز کاشان

آزرده مکن هیئت کاشانی ما را

 

مجنون صفت از درس گریزان و پشیمان

دیگر تو مزن چوب پشیمانی ما را

 

«گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد»

خواهد بگزد نقطه ی  پیشانی ما را

 

تا بلکه ازین پس بشویم آدم و دیگر

شاهد نبود نمره ی  حیوانی ما را

 

استاد! قبولم کن ازین واحد درسی

مبذول نما مرهم درمانی ما را

 

ورنه که دگر شعر نگوییم و نخوانی

اشعار حکیمانه ی طوفانی ما را

 

زنهار که ترکت بکنیم و تو بمانی

تنهایی و  یاران دلیجانی ما را

 

در چاه زنخدان تو شاعر شده مشروط

عفوی بکن این عادت کنعانی ما را


یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط درویش کشکول شکسته



جهت اطلاع آقای شاهچراغ مسئول محترم امور مالی

در باب طلبکاریهای ترم اول که از هرکدوم از بچه ها یه سی چهل هزارتومنی اضافه گرفتند:

«شهچراغا» پنج تِرمی شد گرفتار تو ام

گرچه خود عمری بدهکارم، طلبکار تو ام

 

ترم اول چون بریدی گوش ما را نوش جان

با همین یک گوش هم دنبال اخبار تو ام

 

«شهچراغا» کشتی پر پول تو کی می رسد؟

من کنار ساحلِ امّیدِ دیدار تو ام

 

هر زمانی آمدم گفتی برو تا ترم بعد

باز کن در را ببین در پشت دیوار تو ام

 

هی سُماقم دادی و من هم مکیدم دائماً

شد علف در زیر پا سبز و علفزار تو ام

 

حل نشد چون با زبان صلح و سازش اختلاف

با زبان جنگ می آیم که سردار تو ام

 

میروم با بچه ها لشگر فراهم آورم

گرچه درویشم ولی در فکر پیکار تو ام

 

اهل دعوا نیستم جانا خطا گفتم خطا

پول ما را پس بده من هم طرفدار تو ام

 

ای دماغت چاق و کِیفت کوک و وضعت روبراه

کن نظر بر حال ناجورم که بیمار تو ام

 

لج نکن سیمرغ من، از قاف خود پایین بیا

منطق الطیر منی، من شیخ عطار تو ام

 

عمه از قم آمده تا زن بگیرد بهر من

من فراری گشته  همچون خوی فرّار تو ام

 

«گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب»

زن نمیخواهم که من علّاف و بیکار تو ام

 

همدمم دیوان حافظ ، مونسم ساز من است

در بنای قافیه بنّا و معمار تو ام

 

چون نشد این شعر بافی آب و نان ما دلا

پول ما را پس بده حالا که ناچار تو ام


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط درویش کشکول شکسته



آقای شفیعی مسئول محترم امور دانشجویی جهت استحضار
«خیزید و خزآرید که هنگام خزان است»

آقای شفیعی! ژتون اینجا چه گران است

 

زانرو که بنا گشته سرِ گردنه این شهر

دانشجوی تو در پی یک گرده ی نان است

 

کاشان ژتونش دویست و اینجا شده چارصد

آخر تو بگو نرخ چنین یا که چنان است؟

 

بار غم یار و غم شهریّه کشیدیم

آن بار همانا و ژتون نیز همان است

 

حالا به کنار اینکه چنان است و گران است

از دست غذاهای تو دادم به فغان است

 

دیروز خروس پخته در دیگ تو میگفت:

باور نکنید اینکه تنم سینه و ران است

 

یک مشت کت و بالم و استخوان بی گوشت

بَلعنده ی من در پی گل گاوزبان است

 

آقای شفیعی! تو به این شاعر مسکین

رحمی بکن از بس که به هر چی نگران است

 

ای کاش بلاعوض بگیرم زتو وامی

تا وارهم از قسط که خود آفت جان است

 

پیکان سواری تو در تاختنش رخش

ماشین من اما تو یقین کن که ژیان است

 

شد گیوه ی من پاره تر از قلب زلیخا

از بس که دویدیم و زپس قرض دوان است


یکشنبه سوم آبان 1388 توسط درویش کشکول شکسته



محضر ریاست محترم دانشگاه استاد ماشااله خسروآقایی
الا "خسروآقایی" نیک مرد

الا پور رستم به وقت نبرد

جناب ریاست یل قهرمان

گل سرمد دشت نام آوران

تو ماهی گلی ای خداوندگار

تو تمثیل خورشید نیکومدار

«چه خوش گفت فردوسی پاکزاد»:

الهی که عمرت شود هی زیاد

«بسی رنج بردم درین سال سی»

نجُستم شبیه "ماشالّا" کسی

الهی که جیبت شود پر ز پول

نبینم مقام تو را در افول

در آینده دانشجوی سربزیر

به لطف شما می شود یک وزیر

دلیجان و کاشان و قم بی تو هیچ

فرانکفورت و پاریس و رم بی تو هیچ

منم عبد و درویش و دلریش تو

چو درسی بیفتم میام پیش تو

۹/۵ ما ۱۰ شود از شما

نگیرد خدا سایه ات را زما

گمانم آمیرزا تقی صبح زود

درِ باغ فین را برایت گشود

گذارت اگر سوی کاشان فتاد

سر خان ما از تو خالی مباد


یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط درویش کشکول شکسته



Blog Skin